خرید بک لینک
احیاگر روح خویش شده ام

چشم باز میکنم و چیزی در من نیست که زنده ام کند پس از مرگ شبانگاهی

شروع میکنم به صحبت با خودم

با یه روح مرده و افسرده

بخشی از من باید قوی باشد، نیرومند و پر انرژی برای کمک به بخشی که سخت خسته و ناتوان شده

بخشی از من بخش دیگر را به آغوش میکشد، با کلامش متقاعد میکند به حرکت و تصویرهای زیبایی از آینده نشانش میدهد

و همین میشود زندگی

همین تقلا و تلاش برای صبح بیدار شدن و شب به خواب رفتن و پر کردن عاقلانه این فاصله با کمی اشتیاق و شور، اگر بشود

نمیشود مرد

و به سختی میشود زندگی کرد

نمیشود مرد و باید از پس زندگی برآمد، باید کندی کاردها را گرفت و تیزشان کرد، چرخ های پنچر را عوض کرد، باید سنگ ریزه های توی کفش ها را دراورد و زنده بود و زندگی کرد

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:20

صفحه بندی