دفعه بعد که عاشق بشم، بدون اینکه نگران باشم که اونم دوستم داره یا نه دعوتش میکنم که بریم با هم قدم بزنیم،
چای بخوریم،
حافظمو میبرم و براش حافظ میخونم،
ازش میخوام نیت کنه و دیگه ناراحت نمیشم اگه نیتش دختری بود که زیبا تر از منه (از کجا میدونم زیباتر از منه؟ چون کسی که من دوسش دارم دوسش داره،خب اون اونو دوست داره نه منو و همین برای زیباتر از من بودنش دلیل کافی ای هست)
براش از حرفای دلم میگم، از ذوقام و از دلتنگیام،
اجازه میدم نقاط ضعفمو ببینه و نمیترسم ازینکه کوچیک و ناتوان به نظر برسم براش!
دفعه بعدی که کسی رو دوست داشته باشم، نامه هایی که براش مینویسم رو براش پست میکنم و دیگه وسط دفترام قایمشون نمیکنم تا سالها بعد دوباره دلم با خوندنشون بگیره و برام سخت باشه پاره کردن و دور انداختنشون!
دیگه نمیترسم که از دستش بدم، نمیترسم که بره، فقط از بودنش، از لحظه لحظه های حضورش و حضوری حسم بهش، استفاده میکنم!
اگه خواست بره نمیگم نرو، گریه میکنم، اما جلوشو نمیگیرم، شاید حتی در آغوشش بگیرم یا اگه نه، جلوی چشمای خودش گریه کنم و نترسم ازینکه بدونه برای رفتنش گریه کردم، اما همونقدر که به خودم احترام گذاشتم و به راحتی راهش رو باز میکنم برای رفتن، به قلبم هم احترام میذارم و اجازه میدم سوگواری بکنه!
اگه خواست بمونه خوشبختیمو سوال پیچ نمیکنم، اینقدر فکر نمیکنم تا بالاخره یه مشکلی پیدا کنم که دیگه نخوام بمونه!
دفعه بعد با صلح کسی رو دوست خواهم داشت، نه در جنگ با خودم!
اگه بهم دروغ بگه سرش داد میزنم، نمیذارم تو دلم بمونه فریادهام تا بزرگوار و صبور به نظر برسم!
دفعه بعد دوست داشتن رو بیشتر بلدم و حتما قشنگ تر میشه از دفعه قبل!
برچسب:
نویسنده: پویان کوشکی