خرید بک لینک
دیگه با استاد شهاب تلفنی صحبت نکردم، اما کانالشونو داشتم و هر وقت یه سوال داشتم، صبح که بیدار میشدم جوابش توی کانال استاد بود! استاد هم پیج اینستاگرام منو پیدا کرده بودن و پستامو همشو خونده بودن و براادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 18:40

دفعه بعد که عاشق بشم، بدون اینکه نگران باشم که اونم دوستم داره یا نه دعوتش میکنم که بریم با هم قدم بزنیم، چای بخوریم، حافظمو میبرم و براش حافظ میخونم، ازش میخوام نیت کنه و دیگه ناراحت نمیشم اگه نیتش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 18:40

خیلی اتفاقی دختر عموم اومد باهام صحبت کرد و بهم گفت از دبستان گزارش مینویسه از روزاش و کلی دفتر داره! بهش گفتم من با این چالش روبه رو شدم که بعد ازدواج چه اتفاقی برای این دفترا و نوشته هایی میاد که ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 18:40

تقریبا همه چیز سر جاشه و مدام تلاش میکنم نظم زندگیم رو بیشتر هم بکنم، احساس رضایتم از زندگی حدودا 70 درصده و فرصت اینو دارم که بیشترش کنم!گاهی فکر و خیال میکنم اما نه اونقدر که ذهنمو مسموم بکنه، راهی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 18:40

نمیدونم از کی اما تا آبان یا آذر 94 تو حالت انکار و سرکوبی کامل احساسم نسبت به سین بودم، یا اقلا متوجه نبودم. تا اینکه یکی از دوستام سین رو دید، بهم گفت از سین خوشش اومده و من ناراحت شدم، گفتم کسی نباادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 18:40

دارم یه کتاب از کازاتتزاکیس میخونم، روزی که این کتابو هدیه گرفتم رقیه اسم نویسندشو دید و گفت چه عالی و من اون موقع هنوز هیچ کتابی ازش نخونده بودم، بعد ها مسیح بازمصلوب و زوربای یونانی رو خوندم و دوبارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 18:40

یه مدت طولانیه که ننوشتم، نه اینجا و نه توی دفترم، چون اصلا نوشتن برام سخت بود... یه غبار نشسته بود روی روح و جانم و زندگی کردن بذام سخت بود، خوابیدن سخت بود، زود بیدار میشدم اما پذیرشش بیداری سخت بودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 18:40

دیشب خوابای پریشونی میدیدم، امروز به هم ریخته بودم یکمی، فکر میکردم چطور میشه تو این شرایط و اوضاع هم حالمون خوب باشه و ارامش داشته باشیم آخه، اما میدونستم باید بشه، باید بشه آدم تو هر شرایطی و اوضاعیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 9:52

دارم در مورد دیکانستراکشن میخونم، در مورد ساختار ستیزی ها، خود دو سه سال پیشم میاد به یادم، ذهنم شروع میکنه به ساختن یه دیالوگ فرضی، بهش میگم برو، من هیچ شباهتی ندارم به اون دختری که تو ازش خوشت میومد، اما به نظرم مسخرست، چون من بارها ازش پرسیدم تو از چی من خوشت میومد و هیچ جوابی ازش نگرفتم! قثط تعجبش رو یادمه از اون همه ندونستن!

چطور میشه چیزی که بر هیچ استوار هست رو خراب کرد؟

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 9:52

حالم خوب نیست، یه غم عجیب غریبی رو دلمه و نمستونم تشخیص بدم برای چیه این غم! حوصله ی آدما رو خیلی ندارم،این پستو حتی از صبح شروع کردم و الان سازده شبه که دارم با همون حس و حال ادامش میدم! این دو هفتهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 9:52

ذهنم مدام داره تکرارش میکنه تا به خاطر بسپاره و فراموش نکنه اون لحظه رو، با این حال تا همین الان هم اصلا دیگه یادم نیست مثلا عینکی بود یا نه، کچل بود یا نه، لباس چی پوشیده بود یا حتی چه رنگی؟حتی یادم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 9:52

قلبم گرفت ای نازنین

نفس دیگه نفس نیست

آه این زمین و سرزمین

واسم بجز قفس نیست

تا کی بگم آه ای خدا

مگه دل درد آشنام

هرچی کشیده بس نیست

رنجی که دیده بس نیست

یه جا اگه قبله حاجات بود

یه جا اگه جای مناجات بود

صد جا دیگه دار مکافات بود

صد جا دیگه جای مجازات بود

قلبم گرفت ای نازنین

نفس دیگه نفس نیست

آه این زمین و سرزمین

واسم بجز قفس نیست

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 9:52

امشب از دوتا گروه اصلی دوستام اومدم بیرون

تصمیم گرفتم به جای توییت تو وبلاگم بنویسم

و یکمی بیشتر خلوت کنم با خودم و سبک شم

یکمی بیشتر زندگی کنم و حال بهتری داشته باشم!

زندگیم یه کمی از کنترلم خارج شده، باید یه کمی بهتر بشه همه چی...

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 9:52

دیشب یهو یه سری نگرانی های عجیب غریب اومد تو دل، به هم ریختممثا جسم که تب و لرز داشته باشه، روحم آشفته بود و میلرزید، مث همه ی وقتایی بی پناهی خدارو صدا کردم و ازش کمک خواستمیه ساعت نشد که با حرفای خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 9:52

آهنگی که خیلی دوسش داشتم رو برای هم کلاسی عراقیم فرستادم که برام ترجمش کنه،

فهمیدم معنیش اینه:

١. اهواه، واتمنه لو انساه
٢.وانسه روحي وياه...
٣.وانساك وادريني بنسه جفاه
٤. واشتاق لعذابي معاه
والادمعي فكراك، ارجع ثاني


1.I love him, and I wish I can forget him
2.and forget my soul with u
3. I forget him and immediately forget his departure (leave)

4. And I miss my torment with him, my my eye drops always remember u, come back again!
.

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:29

صفحه بندی